نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱۳ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

دیر برآمد که روی یار ندیدیم

جرعه ای از جام وصل او نچشیدیم

کار به هم برزدیم و هیچ نکردیم

از پس عمری که انتظار کشیدیم

وعده ی وصلی رسیده بود به اول

خود نرسید آن به ما و ما برسیدیم

با سر سررشته ی رضا نفتادیم

بس که به خود هم چو کرم پیله تنیدیم

با قدم اول آمدیم چو عمری

بی هده بر سمت رای خویش دویدیم

نفخه ی صورِ صدایِ عشق برآمد

جمله ز تشویش هیبتش برمیدیم

با ملک الموت عشق سود نکردیم

گرچه به زاری و زور باز چخیدیم

عاقبت الامر ترک خویش گرفتیم

وز درکات مشابهت برهیدیم

هم چو نزاری ز چارچوب طبیعت

باز سوی آشیان سدره پریدیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و تجربیات انسانی در مورد عشق و انتظار می‌پردازد. شاعر از ناامیدی و سختی‌هایی که در گذر زمان متحمل شده، سخن می‌گوید و بر این واقعیت تأکید می‌کند که با وجود انتظار طولانی برای وصال محبوب، نهایتاً موفق به دیدار او نمی‌شود. او اشاره می‌کند که در این مسیر، به خود مشغول بوده و از حقیقت دور افتاده است. در نهایت، شاعر از رهایی از قید و بندهای دنیای مادی و جستجوی معنویتی بالاتر صحبت می‌کند و به نوعی بازگشت به جایی والا و روحانی را توصیف می‌کند.