نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۲۰ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

ما که دیوانگانِ مدهوشیم

عشق از مردمان نمی‌پوشیم

گرچه با عشق برنمی‌آییم

هم به نوعی که هست می‌کوشیم

در مقامات عشق می‌بازیم

در خرابات دُرد می‌نوشیم

بنده‌ی شاهدانِ خوش چشمیم

بل که هندویِ حلقه در گوشیم

هر که را دوست داشتیم برو

هر زمانی زمانه بفروشیم

گاه بینندگانِ بی‌چشمیم

کاه گویندگانِ خاموشیم

راه بی‌منزل است و می‌پوییم

بحر بی‌ساحل است و می‌جوشیم

حرفِ دیوانگان بیار که ما

سخنِ عاقلان بننیوشیم

چون نزاریِ مستِ لایعقل

واله و بی‌قرار و بی‌هوشیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از بیان احساسات عمیق و دردناک مربوط به عشق سخن می‌گوید. شاعر خود را دیوانه‌ای مدهوش توصیف می‌کند که نمی‌تواند عشق را از دیگران پنهان کند. او اگرچه در عشق دچار مشکل است، اما سعی می‌کند به نوعی با آن کنار بیاید. در مسیر عشق، شکست می‌خورد و به خاطر درد و رنجی که می‌کشد، به نوشیدن مشروبات (درد) روی می‌آورد. شاعر به عشق وابسته است و عاشقانه به دیگران نگاه می‌کند. او به نوعی احساس می‌کند که زمانه و شرایط را می‌فروشد و در یک مسیر بی‌پایان حرکت می‌کند. در نهایت، او خود را مست و بی‌قرار توصیف می‌کند که به سرنوشت و عشق تسلیم شده است.