شمارهٔ ۹۱۹ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ما که شنگولیانِ خوش باشیم
بندهی شاهدانِ قلّاشیم
بتپرستی نمیکنیم اَرنه
لعبتی بینظیر بتراشیم
اصل معناست ور نه نقش کنیم
صورتی بیبدل که نقّاشیم
گاه دیوانهایم و گه عاقل
گاه پندان شویم و گه فاشیم
دام در خاک و مرغ در افلاک
دانهای بر امید میپاشیم
خلق اگر دوستاند وگر دشمن
ما نه مردانِ صلح و پرخاشیم
ایمنیم از خبر که خرسندیم
فارغیم از خرد که اوباشیم
کارِما با نزاری افتادهست
چون نزاری برفت ما باشیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات شاد و بیخیالی خود اشاره میکند و به نوعی سبک زندگی خاصی را توصیف میکند. او بیان میکند که ما به قضاوت دیگران اهمیتی نمیدهیم و به دنبال زیباییهای واقعی و معانی عمیق هستیم. بروز رفتارهای دیوانهوار و عاقلانه بسته به موقعیت را نیز مطرح میکند. او از دانهپاشی امید در زندگی صحبت میکند و بر این نکته تأکید دارد که در مواجهه با دوستان و دشمنان، به دنبال صلح و آرامش نیستند. در نهایت، از ارتباطاتش با نزاری یاد میکند و بر ادامه دادن به راه خود تأکید دارد.