شمارهٔ ۹۲۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عیش ما داریم کز شادی و شیون فارغیم
کار ما رانیم چون از کار کردن فارغیم
راست چون سرویم آزاد و مجرّد لاجرم
هم ز بستان ایمنیم و هم ز بهمن فارغیم
خواه گو آرام گیر و خواه گو بدرام باش
هر چه هست از گردشِ گردونِ توسن فارغیم
گردن از بارِ سرِ ما جور بر جان مینهاد
ما سر اندر باختیم از ننگِ گردن فارغیم
در هوایِ نورِ خورشیدِ محبّت ذرّهوار
از مقام و جایْگاه و رکن و مسکن فارغیم
نفس را سر کوفتیم و عقل را بر در زدیم
شکر حق را هم ز دزد و هم ز رهزن فارغیم
مردمان ما را به جهل از مرگ ترسانند و ما
گرنه چون خضریم خصرآسا زِ مردن فارغیم
یارِ ما جایی دگر دارد نشیمن سالهاست
منّت ایزد را که از غم خانهی تن فارغیم
گلشن و گلخن به معنی دوزخ و خلدست و ما
چون نزاری هم زِ گلشن هم زِ گلخن فارغیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حالتی از آزادی و بیخیالی سخن میگوید که از شادی و غم رها شده است. او به سر و تن خود اشاره میکند و بیان میکند که در زندگی، از بار مشکلات و نگرانیها فارغ است. شاعر به این نکته میپردازد که در دنیای مادی، نه از مقام و مکان خاصی دلمشغولی دارد و نه از مرگ و مشکلات بشری میترسد. او به وجود معشوقی اشاره میکند که در جای دیگری است و این موضوع باعث آسودگی او شده است. به طور کلی، شاعر در پی بیان احساس رهایی از دنیای مادی و غمها است و به حالت روحی خوشنودی و آسودگی میپردازد.