شمارهٔ ۹۲۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
ما که مستانِ الستیم چنان مستانیم
که دگر حاجتِ آن نیست که می بستانیم
نیستی چیست نماندن نفسی بر یک حال
استحالت نکند هستی و ما هستانیم
ساکنانیم و همه طوفِ سماوات کنیم
خامشانیم و چون بلبل همه سَدْدَستانیم
گه لگد کوبِ رقیبان چو بساطِ چمنیم
گه خوش و تازه و خندان چو گلِ بستانیم
گاه در معرکه با تُرکِ فلک هم نیزه
گاه با زهره و به خلوتکنده همدستانیم
سخن راست بیا تو زِ نزاری بشنو
بشنود هر که بداند که زِ قوهستانیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای کسانی میپردازد که در حالت مستی و لذتاند. شاعر بیان میکند که آنها به حدی مست و سرمست هستند که نیازی به نوشیدن نداشته و در وجودشان هیچ حالتی ثابت نیست. آنها مانند ساکنان آسمان هستند و در عین حال خاموشند، اما همزمان مانند بلبلها به نغمهسرایی مشغولند. گاهی در حال رقابت با یکدیگر هستند و گاهی به شادابی گلها در باغ میخندند. همچنین شاعر اشاره میکند که آنان در میدانهای نبرد به مبارزه مشغولند و در مواقع دیگر با هم در خلوت خوش میگذرانند. این شعر به نوعی به حال روحی و وجودی انسانها اشاره دارد که در تغییر و تحول دائم هستند.