شمارهٔ ۹۲۷ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
چنان آرزومندِ دیدارِ اویم
که جان میرسد بر لب از آرزویم
چه ها میرسد بر سر از دستِ هجر
به نامحرم این قصه چون باز گویم
از آن گه که محرومم از رویِ خوبش
فرو میرود اشکِ حسرت به رویم
شبی سدره از ژالهی ارغوانی
به خون صفحهی ارغوانی بشویم
اگر چه بمردم ز هجران ولیکن
عرق چین او زنده دارد به بویم
چو کحل الجواهر کشم در دو دیده
غباری گر آرند از آن خاک کویم
به جز جامِ می غم گساری ندارم
اگر چند سر در کش از عیب گویم
من و کوزهی راح گو سنگ طعنه
به هم در شکن توبهی چون سبویم
نزاری شکیبایی از می ندارد
زِ من کی شود باز دیرینه خویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از آرزوی دیدار معشوق صحبت میکند و بیان میکند که این آرزو به حدی است که جانش در حال جدا شدن از اوست. او از درد و رنج ناشی از جدایی میگوید و اینکه اشک حسرتش به خاطر عدم دیدار معشوق بر صورتش فرو میریزد. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و اینکه چگونه دوری او باعث شده که از زندگی و شادابی بیفتد. همچنین، شاعر از شراب به عنوان تنها مونس خود یاد میکند و در دل ناتوان از تحمل این جدایی، به یاد معشوقش است. در کل، احساس عمیق عاشقانه و ناامیدی از جدایی محور اصلی این شعر است.