نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳۷ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به غم بنشسته ام سر در گریبان

ز اندوه عزیزان و حبیبان

مزاج دوستان رفتم بدیدم

گرفتم نبض هر یک چون طبیبان

ملالت شان مرامی داشت گفتی

چو مهمانی به بُن گاه غریبان

به خود گفتم عجب نبود که نفرت

کنند از صحبت لنبان لبیبان

چو دیدم سرگران¬شان گفتم آری

ز بخت افتند چون من بی نصیبان

ندیدم خویش را جرم و گناهی

ندانستم به جز مکر رقیبان

تعالی الله زهی دوری که در وی

بدان نیک آید و غُمران نقیبان

اگر بهتان روا باشد در اسلام

چه انکارست بر صاحب صلیبان

نزاری هم چنین تکرار می کن

به غم بنشسته ام سر در گریبان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساس غم و اندوهی که از فقدان عزیزان و دوستان دارد، اشاره می‌کند. او با مشاهده وضعیت دوستانش، متوجه می‌شود که همه در غم و اندوه مشترک هستند. شاعر در دلش به این نکته فکر می‌کند که علت دوری از دیگران و نفرت از صحبت با بعضی افراد، ناشی از بخت بد و ناتوانی در رسیدن به خوشبختی است. او همچنین اشاره می‌کند که در این وضعیت، هیچ گناهی بر عهده ندارد و تنها تحت تاثیر رفتار رقیبان قرار گرفته است. در نهایت، با اشاره به عدم صداقت و بی‌عدالتی‌ها در دنیا، به غم و اندوه خود ادامه می‌دهد.