شمارهٔ ۹۴۵ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بنفشه زار برآمد ز طرفِ لاله¬ستان
درونِ خطّ سیه چشمه زلال است آن
بدین قَدَر که کسی گفت بود و هست خدا
کجا خدای¬شناسی بود خیال است آن
بیا و پرده برانداز تا نگاه کنند
مقلّدان که بهشت است یا جمال است آن
مُرید راه خدا گر طمع کند به خدا
که بی دلیل به جایی رسد محال است آن
گر التجا به کسی دارد و یقین داند
که هیچ نیست به خود غایت کمال است آن
به مرد راه که حبل الله است در زن دست
به هرچه دست به خود درزنی جوال است آن
ز خون خلق گناهی حرام تر نبود
اگر به قول برادر کنی حلال است آن
نزاری ار همه حج می کنی چو نشناسی
که از کجا به کجا می روی وبال است آن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفاهیم دینی و معرفتی میپردازد و به نقد طرز تفکر superficial و ظاهری در دین اشاره میکند. شاعر با بکار بردن تصاویری از طبیعت و مختصات معنوی، به اهمیت شناخت واقعی خدا و عمق درک الهی تأکید میکند. وی میگوید که صرف دانستن و تقلید از دیگران کافی نیست و برای رسیدن به خداوند باید به درون خویش نگریست. همچنین، به خطرات ظاهربینی و غفلت از حقیقت اشاره میکند و بیان میدارد که بدون شناخت واقعی، اعمال دینی هیچ فایدهای ندارند و ممکن است انسان را به خطا هدایت کنند. در نهایت، شاعر نتیجه میگیرد که شناخت واقعی و درک غایت کمال، تنها با کوشش و تامل درونی حاصل میشود.