نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴۷ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

باد بهار می وزد از طرف نهارجان

ای که فدای آن چنان باد چنین هزار جان

ساقی عیسوی نفس چند ز انتظار بس

تا به خلاف شرع و دین نوش کنیم بیار جان

جان من است جام می خضر من و مدام من

در طلب تو برمیان بسته ام استوار جان

لایق اگرچه نیستم عاشق صادقم بلی

ور نکنم نه صادقم در طلبت هزار جان

ای دل اگر چشیده ای جرعه ی شوق بایدت

کرد چو کوهکن فدا بهر وفای یار جان

می خور و غم مخور جوی ، نیست جز این برون شوی

از پی نازنین گلی رنج مبر مخار جان

منتظران نسیه را نیست ز نقد حاصلی

صرف مکن نزاریا در سر انتظار جان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و شوق به معشوق می‌پردازد. شاعر با اشاره به وزش باد بهاری، احساس عمیق خود را نسبت به معشوق ابراز می‌کند و از نوشیدن می‌گوید که نماد عشق و شوق اوست. او به صادق بودن در عشق اعتراف می‌کند و می‌گوید که حتی اگر لایق نیست، باز هم عاشق است. همچنین شاعر به شنونده توصیه می‌کند که از غم و انتظار نرنجند و به جای آن به سراغ عشق بروند. او بر این نکته تاکید می‌کند که انتظار بدون عمل، هیچ ثمری ندارد. در مجموع، شعر، پیامی از عشق و شوق به همراه دعوت به عمل و زندگی در لحظه را به تصویر می‌کشد.