شمارهٔ ۹۵ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما را ز عشق کی بود ای دل به جانت نجات
روزی که نامِ عشق بر افتد ز کاینات
بگرفت چار سویِ وجودم بلایِ عشق
وز هیچ سو گریز ندارم ز شش جهات
ناممکن است کز دلِ احبابِ مهربان
بیرون شود محبّتِ یارِ شریف ذات
جانا ، دلا ،خلاصه ی عشقا به صد زبان
ناید کمالِ حسنِ تو در حیّزِ صفات
گر بشنود حسنِ تو آوازه بت پرست
رغبت کند به عزمِ زیارت به سومنات
سر پیشِ روی بت ننهادی به سجده باز
با لات اگر مطالعه کردی مطیعِ لات
خلقی به تشنگی چو سکندر بمانده اند
در ظلمتِ تحیّر از آن چشمه ی حیات
تا نیل بر کرانه ی ماهت کشیده اند
عشّاق را ز دیده روان کرده ای فرات
تا کی بود نزاریِ بی چاره ذرّه وار
سرگشته در هوایِ تو بی صبر و بی ثبات
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و تأثیر عمیق آن بر وجود انسان صحبت میکند. او نشان میدهد که عشق به گونهای ورود به زندگیاش کرده که نمیتواند از آن بگریزد. عشق را به حدی والایی میداند که خیانت به آن غیرممکن است و محبت از دل انسانها پاک نمیشود. شاعر همچنین به زیبایی معشوق اشاره کرده و میگوید حتی از دور صدای زیباییاش هم سبب جلب توجه و علاقه دیگران میشود. او به سرگشتگی و تشنگی عاشقان برای رسیدن به معشوق اشاره دارد و در نهایت، احساس ناتوانی و ناامیدی خود را از دوری عشق بیان میکند.