شمارهٔ ۹۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
صبح دم خیز من النوم الصّلات
چون برآمد بر کفم نه هات هات
آتشی کز ملعمه ی اشراق او
در عرق مستغرق است آب حیات
آفتاب ار می کند نسبت بدو
تا بگویم کان کدام است از صفات
صفوتِ پاکش تعلّق می کند
ذاتِ این نسبت کند با آن به صفات
گر نه رز بودی غرض از بدوِ کون
بر ندادی در زمین هرگز نبات
نافرید ایزد تعالی وحده
جوهری نافع چو می در کاینات
توبه ی من نیست ممکن چون کنم
خوض نتوان کرد در ناممکنات
وصفِ می کردن مرا ادراک نیست
کو برون است از حدودِ مُدرکات
می پرست ار بت پرست است آن منم
می پرستی بهتر است از عزیّ ولات
مصلحان تشنیع بر من می زنند
کای فرو رفته سرت در فاسقات
با کسی چون در جدل آیم به جهل
کو نداند فاسقات از صالحات
می از اینجا می خورم تا می دهند
از نزاری هم نزاری را نجات
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به بیان تجربیات و احساسات عارفانه و الهی میپردازد. شاعر از صبح و بیداری صحبت میکند و به نور الهی و تاثیرات آن بر زندگی اشاره دارد. او بر این باور است که وجود خداوند و صفات پاک او موجب شکلگیری جهان و نباتات است. در ادامه، شاعر به محدودیتهای ادراک انسان و چالشهای درک حقیقت اشاره میکند و تاکید میکند که حتی اگر او به گناهی مبتلا شده باشد، میکوشد تا از آن رهایی یابد. همچنین، او به انتقادات و قضاوتهای دیگران پاسخ میدهد و بر این نکته تاکید میکند که شناخت فاسق از صلح به معنای بیخبری از حقیقت است. شاعر در نهایت از نشئه شراب معشوق الهی صحبت میکند که او را از حالت روزمرگی نجات میدهد.