نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵۲ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

وه که جهان در گرفت سوزِ دمِ عاشقان

کون و مکان درکشید موجِ غمِ عاشقان

غلغلِ اِستبشرُوا در ملکوت اوفتاد

باز نهان شد عیان آن صنمِ عاشقان

عشق به دستِ ازل تا به دوامِ ابد

بر فلکِ مستقیم زد علمِ عاشقان

چون متحرّک شود موکبِ رایاتِ عشق

روحِ امین سر نهد در قدمِ عاشقان

محرم اگر نیستی پای درین ره منه

از سرِ عَمیا مرو در حرمِ عشاقان

برگذر از ما و من بیش و کم خود مبین

زان که کم و بیش نیست بیش و کمِ عاشقان

رنگ دو رنگی مکن کز ازل استادِ کار

سکّه ی وحدت نهاد بر درمِ عاشقان

آینه ی آهنین صورتِ کج‌بین بود

سینه ی یک دیگرست جامِ جمِ عاشقان

کلکِ نزاری کند چهره ی معنی تراز

خطِّ خطا کی روی بر قلمِ عاشقان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و دلدادگی اشاره دارد و چگونگی تاثیر آن بر جهان را توصیف می‌کند. عشق در تمام ابعاد وجود و هستی نفوذ کرده و دل عاشقان را می‌سوزاند. شاعر از محبت و زیبایی عشق سخن می‌گوید و آن را به عنوان نیرویی قدرتمند و مبرا از نقص معرفی می‌کند. او هشدار می‌دهد که اگر کسی با این عشق آشنا نیست، نباید وارد این راه شود. در نهایت، عشق را به عنوان یک واقعیت واحد و یگانه معرفی می‌کند که فراتر از تمایزها و تفاوت‌هاست.