نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶۱ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یک تار موی از آن سر زلفین پر فتن

ارزد هزار جان گرامی به نزد من

سهل است گر سرم برود در پی وفا

نازک دل التفات نماید به جان و تن

ما را نه برگ غنچه و نه صبر عندلیب

کردیم از انتظار چو گل پاره پیرهن

محبوب در حجاب و رقیب ایستاده پیش

گل در کنار نغز بود خار در چمن

لعل مذاب در کف و در عدن به بحر

نقد بهشت عدن به از نسیه ی عدن

استاده ایم بندگی نقد وقت را

آزادگان به نسیه نباشند مرتهن

ای محتسب به هرزه در و بام ما مکاو

وی مفتعل به خیره بن و بیخ خود مکن

ما آشکار توبه شکستیم و تو نهان

با ماه کلاه گوشه ی دولت فرو فکن

ما را به احتساب تو آخر چه حاجت است

کم نیست افتعال رقیب از صد اهرمن

آنک سیه دلی به دو رویی هزار سر

و آنک سبک سری به گرانی هزار من

زاری نزاریا که خلاصت به فضل حق

ممکن بود دگر ز رقیبان به هیچ فن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و درگیری‌های عاطفی شاعر است. شاعر می‌گوید که حتی یک تار موی معشوق برای او ارزشمندتر از هزار جان است. او به فداکاری و وفاداری در عشق اشاره می‌کند و احساس می‌کند که در انتظار معشوق همچون گلی پاره شده است. شاعر همچنین از تضاد میان محبوب و رقیب صحبت می‌کند و از حجاب محبوب و ایستادن رقیب در پیش او گلایه دارد. او به اوضاع دنیوی و خودداری از تعلقات دنیایی اشاره می‌کند و به حالت توبه و شکست قلب خود می‌پردازد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که در عشق و در مواجهه با رقیبان، تنها تکیه بر فضل حق می‌تواند او را نجات دهد.