شمارهٔ ۹۶۷ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
توبه کردم که دگر توبه نخواهم کردن
باش گو چون رگ جان خون رزم در گردن
باده گر رنگ جگر دارد جان پرورم است
کار من چیست جگر خوردن جان پروردن
من اگر خون نخورم از رگ جان و دهنش
از لب جام به جز خون چه توانم خوردن
عاشقی پیشه ی من بود وگر تازه کنم
بدعتی نیست که خواهم به جهان آوردن
زخم عشق است کزو مرهم جان ساخته اند
پس از این زخم به صد جان نتوان آزردن
علم و فضل و خرد و عقل ندانم که به عشق
هیچ درمان دگر نیست به جز بسپردن
شاه فرمود در اثنای حدیثی که بگوی
توبه کردم که دگر توبه نخواهم کردن
بنده هم از ره الناسُ علی دین ملوک
بو که این توبه تواند به قیامت بردن
چند گویند نزاری دل و دین داد به درد
منم و دّردی درد ار نبود می دردَن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به اقرار و اعتراف به عشق و توبه میپردازد. او از تصمیم خود برای توبه میگوید و اعلام میکند که دیگر توبه نخواهد کرد. شاعر عشق را همچون رگ جان و باده را به عنوان اصلیترین عنصر زندگی توصیف میکند و به این نکته اشاره میکند که در عشق، زخمها و دردها وجود دارند که نمیتوان به راحتی از آنها رهایی یافت. او به نداشتن درمانی جز تسلیم در برابر عشق اشاره میکند و در پایان از دیگران میخواهد که درد او را درک کنند. به طور کلی، این شعر به عمق و پیچیدگی احساسات عاشقانه و سرنوشتساز بودن آنها میپردازد.