شمارهٔ ۹۷۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
به گدایان نرسد شاه سواری کردن
عاقلان را نرسد شیفته کاری کردن
نه چو حلاجی انا الحق نتوانی گفتن
نه خدایی لمن الملک نیاری کردن
پادشاهی و جهان داری و فرمان رانی
هیچ ازین ها نتوانی چونه یاری کردن
مال پوشیدن و چون مار نشستن بر گنج
هم چو اعما بود و آینه داری کردن
احمقی باشد و با مزبله در زیر بغل
دعوی رایحه ی مشک ِ تتاری کردن
آخر ای یار عزیز آن چه نداری مطلب
چیست با نفس شریف این همه خواری کردن
حسد و بغض و تعصب نکنند اهل صفا
دوستی باید و دل داری و یاری کردن
اگرت چشم به بخشایش بخشاینده ست
بایدت گوش به تنبیهِ نزاری کردن
زور و زر هر دو وبالند بنه گردن طوع
چاره ای نیست نزاری تو و زاری کردن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نقد و بررسی رفتارهای انسانها میپردازد. او بیان میکند که پادشاهان و قدرتمندان نمیتوانند درک کنند که چگونه باید به دیگران کمک کنند. همچنین، در ادامه، به پوچی مال و ثروت و نیز به رفتار احمقانه کسانی که به جای صفا و محبت، حسد و بغض دارند، اشاره میکند. شاعر بر این باور است که دوستی و حمایت واقعی از یکدیگر ضروری است و در نهایت، به اهمیت بخشایش و دوری از زاری و تظلم در زندگی میپردازد. در مجموع، پیام شعر دعوت به عشق، همکاری و دوری از کینهتوزی است.