نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷۳ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا به فخر بود طوق فقر در گردن

خطا بود به نعیم خسان طمع کردن

ز لحم خوک غذا ساختن بسی بهتر

که جان و تن به طعام یتیم پروردن

به گلخن از پی نان ریزه راستی به از آن

به ظلم طاق و رواق از فلک برآوردن

ز بار فاقه تن آزده باش و دل خسته

روا مدار کسی را زخود بیازردن

محاسب دگرانی به وقت داد و ستد

حساب کن که چه خواهی برای خود بردن

بس است مظلمه ی بی گناه مورچه ای

کجا بری به شتروار بار بر گردن

دل از حیات مجازی برآر از آن اندیش

که عاقبت به ضرورت ببایدت مردن

به آب توبه برآورنزاریا غسلی

بشوی دست ز دردی که خشک شد در دَن

به می مناز که حلقت زمانه چون انگور

به دست حادثه ناگه بخواهد افشردن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ارزش و زیبایی فقر و سادگی اشاره می‌کند و بر این باور است که طمع و تمناهای دنیوی نادرست است. او می‌گوید که پرچمداری فقر باید برای انسان باعث افتخار باشد. شاعر به اشتباهات جامعه و ظلم‌های موجود نیز اشاره کرده و تأکید می‌کند که آسیب رساندن به دیگران نادرست است. او همچنین به این نکته می‌پردازد که باید به حساب خود رسیده و تأملی در اعمال و رفتار خود داشته باشیم. در نهایت، شاعر به inevitability مرگ فکر می‌کند و ما را به توبه و پاکی از گناهان دعوت می‌کند. زندگی دنیا را همچون می‌داند که در نهایت با سختی‌ها و چالش‌ها مواجه می‌شود، پس باید با آگاهی و شناخت به آن نگریست.