نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷۶ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سخت کاری‌ست ریاضت‌کشِ هجران بودن

خونِ دل خوردن و دور از برِ جانان بودن

نه خلیلیم و نه ایّوب پس آخر تا چند

صابری کردن و بر آتشِ سوزان بودن

ای که با وصلِ تو پیوند گرفتم جاوید

تا ابد بایدم از هجر هراسان بودن

عیش دانی تو که بی‌رویِ تو نتوان کردن

زنده دانیم که بی‌بویِ تو نتوان بودن

مُقبل آن کس که ترا بیند ازیرا که توان

باغِ ریحانِ ترا بنده‌ی ریحان بودن

روی جمعیّتِ خاطر نبود بی تو بلی

که چو زلفت نتوان جز که پریشان بودن

عاقلان عیب کنندم که بپرهیز از عشق

عاشقی کردن از آن به که چو ایشان بودن

گر به خوبان نظری هست حکیمان را نیست

عیب در قدرتِ حق دیدن و حیران بودن

عارفان راغب و حورانِ بهشتی حاضر

کی توان منتظر وعده‌ی غِلمان بودن

سر فدایِ قدمِ دوست عفا الله رندان

کارِ زاهد صفتان است تن آسان بودن

تا کی از لاف نزاری به فصاحت مفریب

یک قدم به که چو بلبل همه دستان بودن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و رنج ناشی از جدایی و دوری از معشوق می‌پردازد. شاعر از سختی‌های عشق و احساس عاطفی عمیق خود سخن می‌گوید و به تنگناهایی اشاره می‌کند که در این راه تحمل می‌کند. او به مقایسه خود با شخصیت‌های مذهبی مانند خلیل و ایوب می‌پردازد و می‌پرسد که تا چه زمانی باید صبر کند. عشق او به معشوق غیرقابل توصیف است و بدون او زندگی برایش بی‌معناست. شاعر در نهایت به اینکه عشق و وابستگی به معشوق برتر از زندگی راحت و بی‌دغدغه است تأکید می‌کند و نشان می‌دهد که عشق واقعی به تحمل مشکلات و چالش‌ها نیاز دارد.