نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸۷ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

آخر ای ظالم خدا را یاد کن

بنده را بندِ غم آزاد کن

یا به مکتوبی روانم تازه‌دار

یا به پیغامی دلم را شاد کن

گر چه با دست این سخن در گوشِ تو

از دو زلفت حلقه‌ای برباد کن

آخرم روزی به شیرینی بپرس

وآنگهم واله‌تر از فرهاد کن

با تو یاری گفته بود از راهِ‌عجز

چاره‌ی این کُشته‌ی بی‌داد کن

گفته[ای] من از کجا او از کجا

هر که را دردی‌ست گو فریاد کن

یا طمع بگسل نزاری از وصال

یا دلی از آهن و فولاد کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی ناله و درخواست عاشقانه است. شاعر از معشوق می‌خواهد که به یاد خدا باشد و نسبت به او مهربان‌تر باشد. او از معشوق می‌خواهد که دلش را شاد کند یا با نامه‌ای حالش را بهتر کند. شاعر در عین بی‌تابی و عاشقی به شرایط دردناک خود اشاره می‌کند و می‌خواهد که در دل معشوق جایی پیدا کند. اگرچه دردی در دل دارد، اما به امید رسیدن به وصال معشوق باقی مانده است و در نهایت خواسته‌اش این است که معشوق یا از او دوری کند یا قلبش را نرم‌تر کند.