نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸۹ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ماه رویا قصدِ جانِ مردمِ بی‌دل مکن

کار بر بی‌چارگانِ ممتحن مشکل مکن

روزگارِ عاشقان و بی‌دلان برهم زدی

توبه‌های زاهدان و صالحان باطل مکن

چشم را رخصت مده بر خونِ ناحق ریختن

زلف را دام از برایِ‌صیدِ بی‌حاصل مکن

دلبرِ پیمانشکن را عاقبت محمود نیست

در میانِ آن جماعت خویشتن داخل مکن

عشقت از من برد صبر و عقل و هوش و دین و دل

ترکِ این بی‌صبر و عقل و هوش و دین و دل مکن

خستگان را نوش‌دارو ده ز لب بی‌زهرِ چشم

بر کنارِ آبِ حیوان شربتِ قاتل مکن

دوش با من گفت ملّاحِ خرد کای بی‌خبر

آشنایی در محیطِ بحرِ بی‌ساحل میکن

بانگ بر من زد خیالِ دوست کای دشمن پرست

حشو می‌گوید خرد فرمانِ آن غافل مکن

یا به رغبت کن نزاری جورِ خوبان اختیار

یا به غفلت بر سرِ کویِ بلا منزل مکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاشقانه و مشکلاتی که عشق و دلبستگی، به ویژه در میان عاشقان و زاهدان، ایجاد می‌کند، می‌پردازد. شاعر از «ماه رویا» می‌خواهد که به مردم بی‌دل آسیبی نرساند و تاکید می‌کند که نباید بر بیچارگی دلسوختگان بیفزاید. او به عواقب پیمان‌شکنی دلبر اشاره می‌کند و می‌گوید این کار به خیر نخواهد بود. شاعر همچنین از خدای نادرستی می‌گوید که عشقش صبر، عقل و دینش را از او گرفته؛ لذا نباید به این حال دلبستگی ادامه دهد. او نیاز خستگان به آرامش و عاطفه را بیان می‌کند. در انتها، شاعر از دو وضعیت یاد می‌کند: یا با مهر و محبت به خوبی‌ها روی بیاورد یا با غفلت به مشکلات بیشتری دچار نشود.