باب اول در حکمت - مذهب منسوخ عبید زاکانی
حکما در حد حکمت فرمودهاند: الحکمه استکمال النفس الانسانیه فی قوتیها العلمیه و العملیه. اما العلمیه فانها تعلم حقایق الاشیاء کماهی، و اما العملیه فانها تحصیل ملکه نفسانیه بها تقدر علی اصدار الافعال الجمیله و الاحتراز عن الافعال القبیحه و تسمی خلقا یعنی در نفس ناطقه دو قوه مرکوز است و کمال او به تکمیل آن دو منوط: یکی قوه نظری و یکی قوه عملی قوه نظری آن است که شوق او به سوی ادراک معارف و نیل به علوم باشد تا بر مقتضای آن شوق کسب (معرفت) اشیاء چنانکه حق اوست حاصل کند، بعد از آن به معرفت مطلوب حقیقی و غرض کلی که انتهای جمله موجودات است- تعالی و تقدس- مشرف میشود تا به دلالت آن معرفت به عالم توحید بل به مقام اتحاد رسد و دل او ساکن گردد که: «الا بذکر الله تطمئن القلوب» و غبار شبهت و زنگ شک از چهره ضمیر (او) و آیینه خاطر او سترده گردد، چنانکه شاعر گفته است:
به هر کجا که در آید یقین، گمان برخاست
و قوه عملی آن باشد که قوی و افعال خود را مرتب و منظوم گرداند، چنانکه با یک دیگر مطابق و موافق شوند تا به واسطه آن مساوات اخلاق او مرضیه گردد. هرگاه این علم و عمل بدین درجه در شخص جمع آید او را انسان کامل و خلیفه خدا توان گفت، و مرتبه او اعلی مراتب نوع انسان باشد چنانکه حق تعالی فرمود: «یوتی الحکمه من یشاء و من یوت الحکمه فقد أوتيَ خیرا کثیرا» و روح او بعد فراق بدن به نعیم مقیم و سعادت ابد و قبول فیض خداوند مستعد گردد، و:
این کار دولت است کنون تا کهرا رسد
تا اینجا مذهب قدما و حکماست.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
حکما بر این باورند که حکمت به معنای کمال انسان در دو قوه علمی و عملی است. قوه علمی به شناخت حقایق جهان و قوه عملی به کسب ویژگیهای نفسانی مربوط میشود که فرد را قادر به انجام کارهای نیک و پرهیز از کارهای زشت میسازد. در نتیجه، انسان با داشتن این دو قوه کمال مییابد. قوه علمی شوق به یادگیری معارف و علوم را ایجاد میکند و فرد را به درک حقیقت و نهایت وجود، یعنی خداوند، میرساند. قوه عملی نیز به تنظیم رفتار و اخلاق فرد کمک میکند تا به صفات پسندیده دست یابد. در نهایت، زمانی که علم و عمل در یک انسان جمع شوند، او به عنوان انسان کامل و خلیفه خدا شناخته میشود و در زندگی پس از مرگ به نعیم ابدی و فیض الهی دست مییابد. این آموزهها مربوط به فلسفه اهل حکمت است.