نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲ عبید زاکانی

عبید زاکانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خوشا کسی که ز عشقش دمی رهایی نیست

غمش ز رندی و میلش به پارسایی نیست

دل رمیدهٔ شوریدگان رسوایی

شکسته‌ایست که در بند مومیایی نیست

ز فکر دنیی و عقبی فراغتی دارد

خداشناس که با خلقش آشنایی نیست

غلام همت درویش قانعم کاو را

سر بزرگی و سودای پادشایی نیست

مراد خود مطلب هر زمان ز حضرت حق

که بر در کرمش حاجت گدایی نیست

به کنج عزلت از آن روی گشته‌ام خرسند

که دیگرم هوس صحبت ریایی نیست

قلندریست مجرد عبید زاکانی

حریف خواجگی و مرد کدخدایی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق و دینداری است و به انسان‌هایی می‌پردازد که از دغدغه‌های دنیوی و ظاهری دور شده‌اند. شاعر به ستایش کسانی می‌پردازد که عشق حقیقی را در زندگی خود جست‌جو می‌کنند و از ریا و فریب دور هستند. او به کسانی که به مقام و ثروت اهمیت نمی‌دهند اشاره می‌کند و وضعیت خود را به عنوان یک عارف در کنج عزلت نشان می‌دهد که از هوس‌های دنیوی و جلب توجه دیگران بی‌نیاز است. در نهایت، شعری است درباره رسیدن به آرامش داخلی و نزدیکی به خداوند بدون نیاز به تظاهر و ریا.