غزل شمارهٔ ۱۰۳ عبید زاکانی
عبید زاکانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
زلفت به پریشانی، دل برد به پیشانی
دل برد به پیشانی، زلفت به پریشانی
گر زلف بیفشانی، صد جانْش فرو ریزد
صد جانٌش فرو ریزد، گر زلف بیفشانی
یک لحظه به پنهانی، گر وصل تو دریابم
گر وصل تو دریابم، یک لحظه به پنهانی
صد بوسه به آسانی، از لعل تو بربایم
از لعل تو بربایم، صد بوسه به آسانی
آخر نه مسلمانی؟ رحم آر بر این مسکین
رحم آر بر این مسکین، آخر نه مسلمانی؟
میبینی و میدانی، احوال عبید آخر
احوال عبید آخر، میبینی و میدانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و دلربایی محبوبش سخن میگوید. او از پریشانی دل و عشق خود به محبوبش مینویسد و ابراز میکند که اگر موهای او را به عقب بریزد، صد جان را نیز به تباهی میکشاند. شاعر آرزومند است که برای یک لحظه به وصال محبوبش دست یابد و در این لحظه از زیبایی او بوسههای زیادی برباید. در پایان، از محبوبش میخواهد که بر حال او رحم کند و به وضعیتش توجه کند، که به عنوان یک انسان مسلمان شایسته است.