غزل شمارهٔ ۱۰۵ عبید زاکانی
عبید زاکانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
گر آن مه را وفا بودی چه بودی
ورش ترس از خدا بودی چه بودی
دمی خواهم که با او خوش برآیم
اگر او را رضا بودی چه بودی
دلم را از لبش بوسیست حاجت
گر این حاجت روا بودی چه بودی
اگر روزی به لطف آن پادشا را
نظر با این گدا بودی چه بودی
خرد گر گرد من گشتی چه گشتی
وگر صبرم بجا بودی چه بودی
به وصلش گر عبید بینوا را
سعادت رهنما بودی چه بودی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات و آرزوهای شاعر در مورد معشوق و ارتباط با او پرداخته است. شاعر میپرسد اگر عاشق به محبوبش وفادار بود، یا اگر از خدا میترسید، چه اتفاقی میافتاد. او برای لحظهای خوشی با محبوب که در آن رضایت باشد اشتیاق دارد. همچنین به نیازها و خواهشهای قلبیاش اشاره میکند و میپرسد اگر روزی که پادشاه به او توجه کند، چه پیش خواهد آمد. شاعر در ادامه به خرد و صبر خود اشاره میکند و در نهایت از سعادت و راهنمایی که وصل محبوب میتواند به او بدهد، سخن میگوید. به طور کلی، شعر نشاندهنده احساسات عمیق yearning و عشق است.