نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸ عبید زاکانی

عبید زاکانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سر نخوانیم که سودا زدهٔ موئی نیست

آدمی نیست که مجنون پری‌روئی نیست

هرگز از بند و غم آزاد نگردد آن دل

که گرفتار کمند سر گیسوئی نیست

قبله‌ام روی بتانست و وطن کوی مغان

به از این قبله‌ام و خوشتر از این کوئی نیست

کس مرا از دل سرگشته نشانی ندهد

عجب از معتکف گوشهٔ ابروئی نیست

میتوان دامن وصلت به کف آورد ولی

ای دریغا که مرا قوت بازوئی نیست

هر مرض دارو و هر درد علاجی دارد

زخم تیر مژه را مرهم و داروئی نیست

سر موئی نتوان یافت بر اعضای عبید

که در او ناوکی از غمزهٔ جادوئی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عواطف عمیق خود از عشق و دلبستگی اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که هیچ انسانی به اندازه‌ی خودش دیوانه و مجنون عاشق نیست و بر تاثیرات عشق بر دل آدمی تأکید می‌کند. شاعر به اهمیت و زیبایی وجود معشوق و یادآوری آن اشاره می‌کند و از آرزوی رسیدن به وصال او سخن می‌گوید، در حالی که از ناتوانی و محدودیت‌های خود در این راستا ابراز ناامیدی می‌کند. در نهایت، او می‌گوید که هیچ درد و مرضی درمان ندارد مگر عشق، که زخم آن با هیچ مرهمی heal نمی‌شود.