غزل شمارهٔ ۳۸ عبید زاکانی
عبید زاکانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گرم عنایت او در به روی بگشاید
هزار دولتم از غیب، روی بنماید
نظر به گلشن روحانیون نیندازم
سرم به پایهٔ کروبیان فرو ناید
و گر به حال پریشان ما کند نظری
ز روی لطف، بر احوال ما ببخشاید
به پیش خاطرم ار کائنات عرضه کنند
ز کبر، دامن همت بدان نیالاید
توان در آینهٔ آن جمال جان دیدن
گرش به صیقل توفیق زنگ بزداید
ورم ز پیش براند به جور، حکم او راست
پسند دوست بوَد، هر چه دوست فرماید
عبید را کرمش تا نوازشی نکند
دلش ز غم نرهد، خاطرش نیاساید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و محبت الهی است و به اهمیت توجه و رحمت خداوند اشاره میکند. شاعر بیان میکند که اگر خداوند به بندگان خود نگاه کند، برکات و نعمتهای فراوانی از غیب به آنها خواهد رسید. او به زیباییهای روحانی و جایگاه شریفان اشاره کرده و میگوید که سرش را نباید به پایین بیاورد بلکه باید به عظمت الهی توجه کند. اگر خداوند به حال پریشان او نظری کند، وضعیتش را بهتر خواهد ساخت. همچنین، شاعر به این نکته تأکید میکند که در برابر کائنات، تواضع و فروتنی را حفظ کند. در نهایت، محبت و نوازش خداوند را ضروری میداند و میگوید که بدون آن، دلش آرامش نخواهد داشت.