نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹ عبید زاکانی

عبید زاکانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دوش اشکم سر به جیحون می‌کشید

دل بدان زلفین شبگون می‌کشید

ناتوان شخص ضعیفم هر زمان

اشک‌ریزان ناله را چون می‌کشید

گاه اشکش سوی صحرا می‌دواند

گاه آهش سوی گردون می‌کشید

ناگهان خیل خیالش بر سرم

لشکر از بهر شبیخون می‌کشید

دید آن چشم بلابین دم‌به‌دم

تا گریبان جامه در خون می‌کشید

آستین بر زد خیالش تا به روز

رخت از آن دریا به هامون می‌کشید

غمزه‌اش تیری که می‌زد بر عبید

لعل او پیکانش بیرون می‌کشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای شاعر در لحظاتی پر از اندوه و احساسات عاشقانه می‌پردازد. شاعر درباره اشک‌ها و ناله‌هایش صحبت می‌کند که همچون جویبار به سمت بیابان و آسمان روان است. خیالات عشق به او حمله‌ور می‌شوند و چشم معشوقش در حالتی دردناک به او خیره است. او به شدت تحت تأثیر زیبایی و غم عشقش قرار دارد و احساس می‌کند که قلبش در جنگ میان عشق و درد گرفتار شده است. غمزه‌های معشوق نیز به مانند تیرهایی به او اصابت می‌کنند و به او آسیب می‌زنند. در کل، این شعر احساسات پیچیده و عمیق شاعر را نسبت به عشق و غم‌هایش به تصویر می‌کشد.