غزل شمارهٔ ۴۲ عبید زاکانی
عبید زاکانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مردیم و یار هیچ عنایت نمیکند
واحسرتا که بخت عنایت نمیکند
در پیش چشم او لب او میکُشد مرا
وان شوخچشم بین که حمایت نمیکند
چندان که عجز حال بر او عرضه میکنم
در وی به هیچ نوع سرایت نمیکند
پیش کسی ز شکر و شکایت چه دم زنم
کهاندیشهای ز شکر و شکایت نمیکند
در حق بندگان نظر لطف گاهگاه
هم میکند ولیک به غایت نمیکند
تا گفتهام دهان تو هیچست از آن زمان
با ما ز خشم هیچ حکایت نمیکند
بلبلصفت عبید به هرجا که میرسد
غیر از حدیث عشق روایت نمیکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ناامیدی و بدبختی خود در عشق سخن میگوید. او احساس میکند که معشوق هیچ توجهی به او ندارد و هر چه تلاش میکند، بختش تغییر نمیکند. شاعر از بیحالی و ناتوانی خود در جلب محبت معشوق میگوید و به مشکلاتی که دارد اشاره میکند. او دریافته است که نمیتواند از مشکلات خود صحبت کند، چرا که دیگران نیز به او توجهی ندارند. در نهایت، شاعر بیان میکند که همیشه در وصف عشق میگوید و جز این سخنی ندارد.