غزل شمارهٔ ۴۰ عبید زاکانی
عبید زاکانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
هرگز کسی به خوبی چون یار ما نباشد
مه را نظیر رویش گفتن روا نباشد
موئی چنان خمیده چشمی چنان کشیده
در چین به دست ناید و اندر ختا نباشد
با او همیشه ما را جز لاله در نگیرد
با ما همیشه او را جز ماجرا نباشد
گر حال من نپرسد عیبش مکن که هرگز
سودای پادشاهی حد گدا نباشد
ما کشتگان عشقیم همچون عبید ما را
عقلی سلیم نبود صبری بجا نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف عشق و محبوبیت اشاره دارد. شاعر میگوید که هیچکس به خوبی محبوبش نیست و زیبایی او بینظیر است. او به ویژگیهای ظاهری محبوبش اشاره میکند و میگوید که عشق آنها خاص و منحصر به فرد است. همچنین، شاعر به این نکته اشاره دارد که اگر محبوبش حال او را نپرسد، نباید برایش عیبی باشد، چرا که عشق مانند پادشاهی و گدایی در دنیا نیست و ارزشهای خاص خود را دارد. در نهایت، شاعر به حال عاشقان اشاره میکند که به خاطر عشق، عقل و صبر را از دست دادهاند.