غزل شمارهٔ ۴۶ عبید زاکانی
عبید زاکانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
لعل نوشینش چو خندان میشود
در جهان شکر فراوان میشود
قد او هرگه که جولان میکند
گوییا سرو خرامان میشود
پرتو رویش چو میتابد ز دور
آفتاب از شرم پنهان میشود
قصهٔ زلفش نمیگویم به کس
زآنکه خاطرها پریشان میشود
من نه تنها میشوم حیران او
هرکه او را دید حیران میشود
گرچه میگوید که بنوازم ترا
تا نگه کردی پشیمان میشود
با عبید ار نرم میگردد دلت
کارهای سختش آسان میشود
هرکه را شاهی عالم آرزوست
بندهٔ درگاه سلطان میشود
شاه اویس آن خسرو دریا دلی
کآفتابش بندهٔ فرمان میشود
خسروی کز کلک گوهربار او
کار بیسامان به سامان میشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت لعل نوشین است که وقتی میخندد، به جهان شیرینی و شکر میبخشد. قد او که حرکت میکند، مانند سرو خرامان به نظر میرسد. نور چهرهاش به قدری درخشان است که آفتاب از شرم خود را پنهان میکند. شاعر از زلف او صحبت نمیکند، زیرا از این موضوع همه دچار پریشانی خواهند شد. او نمیتواند تنها حیران معشوق باشد، بلکه هر کسی که او را میبیند، دچار حیرت میشود. اگرچه معشوق میگوید که باید نوازش کند، اما وقتی به چشم او نگاه میکند، پشیمان میشود. شاعر همچنین میگوید اگر دل عبید نرم شود، کارهای دشوار آسان میگردد. در نهایت، او به شاهی اشاره میکند که آرزوی هر انسانی است و بنده او میشود، و به خسرو اویس که به مانند آفتاب، بندگانش را فرمان میدهد، اشاره میکند. این شعر از زیبایی، جذابیت و قدرت عاشقانه صحبت میکند.