نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۰ عبید زاکانی

عبید زاکانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

یارب از کرده به لطف تو پناه آوردیم

به امید کرمت روی به راه آوردیم

بر سر نفس بدآموز که شیطان رهست

از ندامت حشر از تو به سپاه آوردیم

بر گنه کاری خود گرچه مقریم ولی

نالهٔ زار و رخ زرد گواه آوردیم

گرچه ما نامه سیاهیم ببخشای که ما

روسیاهیم از آن نامه سیاه آوردیم

بر در عفو تو ما بی سر و پایان چو عبید

تا تهی دست نباشیم گناه آوردیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نگاهی به طلب بخشش و رحمت الهی دارد. شاعر از خداوند درخواست می‌کند که با امید به رحمت او، به درگاهش پناه آورده‌اند. او به نفس بد و شیطانی خود اشاره می‌کند و از خداوند می‌خواهد که با وجود گناهانش، از آن‌ها بگذرد. شاعر خود را در حالی می‌بیند که نامه‌ای سیاه از گناهانش در دست دارد، اما با ناله و ابراز ندامت به درگاه خدا می‌آید و امیدوار است که عفو و رحمت الهی شامل حالش شود. در نهایت، او به بی‌پناهی و تهی‌دستی خود در برابر خدا اشاره می‌کند و از او طلب بخشش می‌کند.