نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۲ عبید زاکانی

عبید زاکانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

باز در میکده سر حلقهٔ رندان شده‌ام

باز در کوی مغان بی سر و سامان شده‌ام

نه به مسجد بودم راه و نه در میکده جای

من سرگشته در این واقعه حیران شده‌ام

بر من خستهٔ بیچاره ببخشید که من

مبتلای دل شوریدهٔ نالان شده‌ام

رغبتم سوی بتانست ولیکن دو سه روز

از پی مصلحتی چند مسلمان شده‌ام

بارها از سر جهلی که مرا بود به سهو

کرده‌ام توبه و در حال پشیمان شده‌ام

زاهدان از می و معشوق مرا منع کنند

بهتر آنست که من منکر ایشان شده‌ام

گفت رهبان که عبید از پی سالوس مرو

زین سخن معتقد مذهب رهبان شده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از سردرگمی و بی‌سر و سامانی خود در زندگی صحبت می‌کند. او به خاطر عشق و علاقه‌ای که به می و معشوق دارد، از مسیر مشخصی دور شده و در جستجوی اصالت و حقیقت زندگی‌اش سرگشته است. شاعر نه در مسجدی است و نه در میکده‌ای، بلکه در حالی ناامیدی و حیرت به سر می‌برد. او بخشی از زندگی‌اش را به توبه و پشیمانی گذرانده، ولی در عین حال می‌داند که زاهدان او را از عشق و خوشی منع می‌کنند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که بهتر است بر روی خویش بایستد و به افکار دیگران بی‌اعتنا باشد.