نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۵ عبید زاکانی

عبید زاکانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از حد گذشت درد و به درمان نمی‌رسیم

بر لب رسید جان و به جانان نمی‌رسیم

گر رهروان به کعبهٔ مقصود می‌رسند

ما جز به خارهای مغیلان نمی‌رسیم

آنانکه راه عشق سپردند پیش از این

شبگیر کرده‌اند به ایشان نمی‌رسیم

ایشان مقیم در حرم وصل مانده‌اند

ما سعی می‌کنیم و به دربان نمی‌رسیم

بویی ز عود می‌شنود جان ما ولی

در کُنْهِ کار مجمره‌گردان نمی‌رسیم

چون صبح در صفا نفس صدق می‌زنیم

لیکن به آفتاب درخشان نمی‌رسیم

در مسکنت چو پیرو سلمان نمی‌شویم

در سلطنت به جاه سلیمان نمی‌رسیم

همچون عبید واله و حیران بمانده‌ایم

در سر کارخانهٔ یزدان نمی‌رسیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار بیانگر احساس درد و ناکامی در دستیابی به معشوق و هدف‌های بزرگ زندگی هستند. شاعر می‌گوید که با وجود تلاش‌های زیاد و اشتیاق به وصال، هرگز به مقصد نهایی نمی‌رسد. او از مقایسه خود با دیگران سخن می‌گوید که به کعبه و مقام‌های عالی دست پیدا می‌کنند، در حالی که او همچنان به خارها و رنج‌ها گرفتار است. او نیز از صمیمیت و عشق سخن می‌گوید اما همچنان به در بسته می‌خورد. در نهایت، احساس ناتوانی و سرگشتگی خود را در مسیر عشق و عبادت به تصویر می‌کشد.