نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۳ عبید زاکانی

عبید زاکانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

قصد آن زلفین سرکش کرده‌ام

خاطر از سودا مشوش کرده‌ام

در ره عشقش میان جان و دل

منزل اندر آب و آتش کرده‌ام

از وصالش تا طمع ببریده‌ام

با خیالش وقت خود خوش کرده‌ام

از نسیم گلستان تا شمه‌ای

بوی او بشنیده‌ام غش کرده‌ام

کیش او بگرفته قربان گشته‌ام

تا نپنداری که ترکش کرده‌ام

از دو لعل و از دو ابرو و دو زلف

گر امان یابم غلط شش کرده‌ام

دل طلب کردم ز زلفش بانک زد

کای عبید آنجا فروکش کرده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق خود به محبوبش می‌گوید و بیان می‌کند که چگونه تحت تأثیر زلف‌های سرکش او قرار گرفته و دل و جانش در آتش عشق او می‌سوزد. او تا آنجا پیش رفته که از وصال محبوب بریده و تنها به خیال او شاد می‌باشد. شاعر از بوی گلستان و نسیم آن نیز به یاد محبوبش غش کرده و قربانی عشق او شده است. او همچنین با اشاره به ویژگی‌های ظاهری محبوبش، از دلبستگی خود و تلاشی که برای رسیدن به او کرده، سخن می‌گوید و در نهایت به خواسته‌اش برای دلیابی از او اشاره می‌کند.