غزل شمارهٔ ۸۴ عبید زاکانی
عبید زاکانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
هرگه که شبی خود را در میکده اندازیم
صد فتنه برانگیزیم صد کیسه بپردازیم
آن سر که بود در می وان راز که گوید نی
ما مونس آن سِرّیم ما محرم آن رازیم
هر نغمه که پیش آرند ما با همه در شوریم
هر ساز که بنوازند ما با همه در سازیم
زین پیش کسی بودیم و امروز در این کشور
ما جمری بغدادیم ما بکروی شیرازیم
گر حکم کند سلطان کین باده براندازند
او باده براندازد ما بنک براندازیم
آن روز که در محشر مردم همه گرد آیند
ما با تو در آن غوغا دزدیده نظر بازیم
بر یاد تو هر ساعت مانند عبید اکنون
بزمی دگر افروزیم عیشی دگر آغازیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از لذتهای زندگی در میخانه و ارتباط با عشق و دوستی سخن میگوید. او تأکید دارد که هرگاه به میخانه میروند، شور و هیجان زیادی ایجاد میشود. شاعر به محرم راز عشق اشاره میکند و بیان میکند که با هر نغمه و سازی همنوا هستند. او به تأثیر زمان و تغییرات اجتماعی اشاره میکند و حس همبستگی در دوستیها را توصیف میکند. در نهایت، شاعر به روز محشر اشاره دارد و میگوید که در آن روز هم همچنان به یاد محبوبش مشغول لذتبردن خواهند بود.