غزل شمارهٔ ۹۰ عبید زاکانی
عبید زاکانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
دلا باز آشفته کاری مکن
چو دیوانگان بیقراری مکن
گرت نیست دردی، غنیمت شمار
ورت هست فریاد و زاری مکن
چو کارت ز عشقست و بارت ز عشق
شکایت ز بی کار و باری مکن
نگارا نگارا جدائی ز ما
خدا را اگر دوست داری مکن
اگر چشم سرمست اودیدهای
دگر دعوی هوشیاری مکن
ز جور و جفا هرچه ممکن بود
بکن ترک پیمان و یاری مکن
عبید ار سر عشق داری بیا
در این راه جز جانسپاری مکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از طرفی به مخاطب نصیحت میکند که از آشفتگی و بیقراری خودداری کند و اگر دردی ندارد، نباید فریاد و زاری کند. او همچنین تأکید میکند که اگر عشق در دل دارد، نباید از کار و بار شکایت کند و از جدایی نترسد. شاعر به او میگوید که اگر به عشق میبالد، نباید ادعای هوشیاری داشته باشد و باید از مشکلات و جفاها بگذرد. در نهایت، او با دعوت به عشق و فدا کردن جان در این راه، بر اهمیت وفاداری و قربانی کردن تأکید میکند.