غزل شمارهٔ ۹۷ عبید زاکانی
عبید زاکانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مبارکست نظر بر تو بامداد پگاه
چه نیکبخت کسی کش به روی تست نگاه
زهی طراوت رخ چشم بد ز روی تو دور
زهی حلاوت لب لااله الالله
خطاب سرو به قد تو : خادم و عبید
حدیث گل بر روی تو : عبده و فداه
به زلف پرشکنت رشتهٔ امید دراز
ز سرو ناز قدت دست آرزو کوتاه
کرشمه میکنی و عقل میشود حیران
به راه میروی و خلق میروند از راه
خوشا که زلف تو گیرم به خواب خوش هرشب
خوشا که روی تو بینم به کام دل هر ماه
به پیش قاضی عشاق در قضیهٔ عشق
عبید را رخ زرد است و اشگ سرخ گواه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است. شاعر با ستایش از چهره و اندام معشوق، احساس خوشبختی و شگفتی خود را بیان میکند. او به طراوت و حلاوت معشوق اشاره کرده و زیباییهای او را با گل و سرو مقایسه میکند. شاعر همچنین در وصف زیورهای زلف معشوق و تأثیر آن بر عقل و دل، به حسرت و آرزوی خود برای دیدار معشوق در خواب و واقعیتهای عاشقانه اشاره میکند. در نهایت، اشارهای به قاضی عشق دارد که نشاندهنده مشکلات و دردسرهای عشق است.