شمارهٔ ۱۳۴ عنصری
عنصری بلخی / قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
گل سوری بماه اندر شکفته
بر او بر کژدم جرّاره خفته
دو لب چون دانۀ نارست لیکن
بنوک سوزن اندیشه سفته
نکوروئی که از فردوس حورا
برو خوبی فرستاده است سفته
شب تار آشکارا گشته دائم
بزیرش روز رخشنده نهفته
بآیین صورتی کاندر جهان کس
نظیر او ندیده ست و نگفته
چو گل گویی شکفته عارضینش
وز او زلفین مشکین گرد رفته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تصویر کشیدن زیبایی و جذابیت یک دختر جوان میپردازد که با گل شبیه و لطیف توصیف شده است. او به مانند گل سُرخی است که در دل شب شکفته و بر رویش کژدمی خوابیده است. لبهایش همچون دانههای نارس و نازک هستند، در حالی که اندیشهاش به مانند سوزن تیز است. شاعر میگوید که این دختر از بهشت فرستاده شده و زیباییاش نظیری در دنیا ندارد. شب تیره، زیبایی او را آشکار کرده و روشنایی روز در زیر او پنهان است. او به گونهای توصیف شده که در جهان هیچ کس شبیه او را ندیده و نشنیده است. زلفهای مشکی او همچون دور زدن در گلبرگها جلوهگر است.