شمارهٔ ۱۳۷ عنصری
عنصری بلخی / قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
ز زلف تو برده ست شبوّی بوی
ازو گشت پر مشک مشکوی و کوی
کجا جوی خون بینی ای دلربای
رخان مرا اندر آن جوی جوی
تو گوئی که دل شستم از تو چرا
دل از من چه شوئی دل از شوی شوی
چو چوگان خمیدست بدگوی ما
نباشم بچوگان بدگوی گوی
روان موی و اشکست آموی آب
چه ارزد بر آب آموی موی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره کرده و از بوی خوش زلف او صحبت میکند. او از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق و خواستههای قلبیاش میگوید، اما در عین حال از دلشکستگی و غم خود نیز سخن میگوید. راوی به نوعی به بازی چوگان و بدگویی اشاره میکند و از تلاطمهای درونیاش و تأثیرات معشوق بر زندگیاش مینویسد. در انتها، او به کیفیت و ارزش عشق و احساساتش در مقابل مشکلات و دردهایی که دارد، میپردازد.