شمارهٔ ۲۳ عنصری
عنصری بلخی / قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بمجلس اندر کان بت مرا شراب دهد
به من نشاط و به بدخواه من عذاب دهد
یکی چنانکه خدایش همه عذاب دهد
یکی چنان که خدایش همه صواب دهد
گمان برم که بمن آفتاب خواهد داد
بلی چو ساقی مه باشد آفتاب دهد
اگر بخوانم آن را کجا که دوزخ اوست
هر آینه گل حمری مرا جواب دهد
ز باد حلقۀ زلفین او بر آن رخسار
همی شتاب کند تا مرا شتاب دهد
بدین جهان چه شناسی عجبتر از خط او
که مشک نیست ولی بوی مشک ناب دهد
سیاه و سبز و قویّ است و ماه و مهرش روی
خرد ز هر دو نشانی همی صواب دهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به توصیف محضر محبوب و لذتهای آن میپردازد. او از شرابی که محبوب به او میدهد و نشاطی که به او میبخشد صحبت میکند، در حالی که اذعان دارد ممکن است این لذتها باعث عذابش نیز شوند. شاعر به تضاد بین عذاب و پاداش در عشق اشاره میکند و با ایمان به اینکه محبوبش همچون آفتاب میدرخشد و به او نور میبخشد، از بوی خوش و زیبایی او نیز میگوید. او همچنین به زیباییهای ظاهری و باطنی محبوب اشاره دارد و در نهایت از تأثیر عمیق محبوب بر دل و جانش سخن میگوید.