شمارهٔ ۲۵ عنصری
عنصری بلخی / قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مشکین شود چو باد بزلف تو بگذرد
عاشق شود کسیکه بروی تو بنگرد
بر غالیه بماند بر عارض تو باد
گاهش برو بمالد و گه باز بسترد
گر پشت یابد از رخ تو لاله بشکفد
وز بیم غمزگان تو نرگس بپژمرد
نیرنگ جادوانه و ارتنگ چینیان
هر شب بنزد چشم و رخ تو که آورد
و آن صد هزار حلقۀ مشکین پر شکن
هر ساعتی بگرد گل تو که گسترد
چشم تر است مایۀ نیرنگ و دلبری
نرگس ندیده ام که بنیرنگ دل برد
طبعی بر آن دو زلف تو چندان گره فتاد
کش مرد هندسی به دو صد سال نشمرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جاذبههای ظاهری معشوق میپردازد. شاعر میگوید که باد به زیبایی زلف معشوق میزند و باعث عاشق شدن دیگران میشود. بادی که بر چهره معشوق میوزد، لحظاتی درخشان و لحظاتی غمناک را ایجاد میکند. گلها و لالهها از محبت او شکوفا و پژمرده میشوند و نیرنگ و فریبهای عشق در چشمهای او نمایان است. شاعر زیبایی را به گونهای وصف میکند که حتی ریاضیدانان هم نمیتوانند پیچیدگی آن را اندازهگیری کنند. به طور کلی، شعر کنایه از قدرت و تأثیر زیبایی معشوق بر دلها و دلباختگان دارد.