شمارهٔ ۲۶ عنصری
عنصری بلخی / قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بگرد ماه بر از غالیه حصار که کرد
بروی روز بر از تیره شب نگار که کرد
نبود یار بطبع و بجنس ظلمت و نور
بروی خوب تو این هر دو چیز یار که کرد
ترا که کرد بتا از بهار خانه برون
جهان بروی تو بر جان من بهار که کرد
بماه مانی آنگه که تو سوار شوی
چگونه ای عجبی ماه را سوار که کرد
اگر ز عشق تو پر ناز گشت جان و دلم
مرا بگوی رخانت برنگ نار که کرد
گر استوار نبودی ز دور بر دل من
مرا بمهر تو نزدیک و استوار کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و او را به مثابهی یک خورشید و بهار توصیف میکند. او از تضاد نور و تاریکی، عشق و احساسات مختلف صحبت میکند و اینکه چگونه معشوق توانسته روح و جانش را تحت تأثیر قرار دهد. شاعری که در عشق این معشوق نازدار گرفتار شده، به احساسات عمیق خود اشاره میکند و از استواری و نزدیکی ارتباطشان سخن میگوید. در نهایت، شاعر عشق را به عنوان نیرویی قوی که او را سوار بر احساساتش کرده، توصیف میکند.