غزل شمارهٔ ۱۰ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در باغ طبیعت بفشردیم قدم را
چیدیم و گذشتیم،گل شادی و غم را
نوبت به من افتاد، بگویید که دوران
آرایشی از نو بکند مسند جم را
در بحث دل و عشق تصرف نتوان کرد
در خون کشد این مساله برهان حکم را
الماس بود طعنه شنو از جگر ما
بیهوده به زهرآب مده تیغ ستم را
در روضه چو با این دهن تلخ بخندم
بس غوطه که در زهر دهم باغ ارم را
ما سجده بر سایه ی دیوار کنشتیم
از بی ادبان پرس حرم گاه صنم را
عرفی غم دل گر طلب جان کند از تو
زنهار بر افشان و مرنجان دل غم را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف دنیای طبیعت و احساسات انسانی میپردازد. او از شادی و غم صحبت میکند و به این نکته اشاره میکند که در مسائل دل و عشق نمیتوان تصرف کرد. همچنین، به سرنوشت و فشارهای زندگی که به دلدرد و غم میانجامد، اشاره میکند. شاعر با احساساتی عمیق، آه و ناله دل را به تصویر میکشد و در نهایت از معشوقش طلب آرامش و فهمی را دارد. این شعر به خوبی تداخل بین شادی و غم را به نمایش میگذارد.