غزل شمارهٔ ۱۰۱ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا چشم عشوه ساز تو مهمان فتنه است
شیرین تبسمت نمک خوان فتنه است
یا رب چه فتنه ای که به عهد تو روزگار
در گوشه ای نشسته و حیران فتنه است
ناز آفت و کرشمه بلا، عشوه دل فریب
یاران حذر کنید که توفان فتنه است
از فتنه ی غمش به که نالیم، چون مدام
دیوان شاه حسن در ایوان فتنه است
گل گل فتاده پرتو رویت در انجمن
این بزم عیش نیست، گلستان فتنه است
اسباب دلبری همه حسنش به فتنه داد
در عهد حسن او که به سامان فتنه است
چون راز فتنه فاش نگردد که چشم او
در خواب هم سرش به گریبان فتنه است
عرفی چه گونه حفظ دل خود کند، که باز
چشم کرشمه ساز تو دوران فتنه است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت چشمان معشوق و تأثیر آن بر دل و جان عاشق پرداخته است. شاعر به توصیف فتنههای ناشی از جاذبههای معشوق میپردازد و اشاره میکند که این جاذبهها همواره باعث حیرت و شگفتی او هستند. او هشدار میدهد که ناز و کرشمههای معشوق خطرناک و فریبندهاند و باید از آنها حذر کرد. این فتنهها به نوعی غیرقابل کنترلی در زندگی عاشقان تبدیل شدهاند. شاعر در انتها به دشواری حفظ دل و احساسات در مقابل این جذابیتها اشاره میکند و نشان میدهد که حتی در خواب نیز نمیتوان از تأثیر چشمان معشوق رهایی یافت.