غزل شمارهٔ ۱۰۳ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
غمگساری در لباس دشمنی محبوبی است
خشم و ناز آرایش بیرون و بزم خوبی است
گر به سختی درد من ظاهر شود کاین اضطراب
هم ترازوی متاع طاقت ایوبی است
از هوس آزادم اما آن چه دل را می گزد
اشتیاق یوسفی و گریه ی یعقوبی است
سدره ی آب و گلم پژمرده می گردد، ولی
در نهادم شعله را نشو نمای طوبی است
شرح درد ما نباشد گفتن، ای عرفی خموش
زحمت قاصد مده کاین داستان مکتوبی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به توصیف احساسات عمیق و متضاد انسان میپردازد. غم و خشم بهعنوان دو احساس مهم در زندگی، در لباس عشق و خوشی نمایان میشود. نویسنده به نوعی از درد و اضطراب خود اشاره میکند که به اندازهی امتحانهای سختی که ایوب گذرانده، بزرگ و سنگین است. همچنین، او از آزادی از هوس سخن میگوید، اما در دلش آرزوی دیدار یوسف و عواطف یعقوب وجود دارد. نویسنده بیان میکند که حتی طبیعت نیز دچار زوال و پژمردگی میشود، ولی در عمق وجودش آتش شعلهوری است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که توضیح این درد و رنج بیفایده است و به دیگران توصیه میکند که از توضیح آن خودداری کنند.