نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۵ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

وه که از دوختن، این چاک گریبان رفته است

این شکافی است که تا دامن ایمان رفته است

به حوالی تن از شرم نیاید فردا

جان آن کس که ز هجران تو آسان رفته است

لذتی یافته کام دلم از ناوک او

کز گلوی هوسم چاشنی جان رفته است

رفت آن آفت دین از برم ای هوش بیا

تا ببینم که چه ها بر سر ایمان رفته است

همت آن بود که لب تشنه بمیرد عرفی

ور نه صد بار به سر چشمه ی حیوان رفته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق رنج و دوری از محبوب اشاره دارد. شاعر از شکاف و دردی صحبت می‌کند که بر دل و ایمانش اثر گذاشته است. او از شرم و عذاب وجدانی ناشی از فاصله با معشوق می‌گوید و حس می‌کند که زندگی‌اش از دست رفته است. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که هرچند شعف و لذتی از عشق می‌برد، ولی در عین حال این عشق باعث زخم‌های عمیق‌تری نیز شده است. او از این می‌نالد که آفت دین و ایمانش بر او مسلط شده و آرزو دارد که دوباره ایمان واقعی‌اش را بیابد. در نهایت، او به قربانی شدن در عشق و دوری از معشوق می‌اندیشد و نگران از از دست دادن آبرو و ایمانش است.