غزل شمارهٔ ۱۰۵ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از شوق که این ناله گرانمایه متاعی است
این شعله ی دل نام دگر سست سماعی است
در معرکه ی عشق زبون شو که درین رزم
هر کس که به صد رنگ شهیدی است شجاعی است
زین باغ مجو بهره که هر میوه که چینند
بی آبی ایام مکیده است و قناعی است
سیماب بود قفل در گوش تو ورنه
صد نغمه ی مستانه طلبکار سماعی است
گوش شنوا جوی که در بزم تامل
بر بستن لب موجب صد گونه صداعی است
تا عشق به بازاد دلم شعله فروشد
هر چیده دکان دوزخ و دال متاعی است
عرفی یکی از جیب برآور سر مستی
این محمل عمر است که بر دوش وداعی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره شوق و عشق است و به تأمل در معرکه عشق و حالتهای مختلف آن میپردازد. شاعر میگوید که نالههای عاشقانه گرانبها هستند و باید در این راه زبون و تسلیم شد. در باغ عشق، میوهها به دلیل بیآبی روزگار کیفیت لازم را ندارند و این امر به قناعت تن میدهد. همچنین، شاعر به تأثیرات مضر و سردرگمیهای ناشی از عدم توجه به عشق و غفلت از لحظات زندگی اشاره میکند. در نهایت، شاعر از زندگی و عشق به عنوان محملی یاد میکند که باید با تامل و درایت با آن برخورد شود.