غزل شمارهٔ ۱۰۷ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دل به صد ره می رود اما مراد دل یکی است
راه اگر بسیار باشد، «باش» گو، منزل یکی است
شوق دیدار است کز هر دل به کامی دل گشاد
عالمی در گفتگوی خواهش سایل یکی است
گر تعلق نیست اسباب جهان مردود نیست
صد هزاران پرده پیش دیده ی حایل یکی است
عالمی در جلوه و عاشق نبیند غیر دوست
گر ز مجنون پرسی اندر کاروان محمل یکی است
دوست دشمن را به خون غلطان کنم عرفی، ولی
دوست دارم دشمنی را کو را زبان و دل یکی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی تنوع راهها و هدف واحد در زندگی صحبت میکند. شاعر میگوید که دل به سمتهای مختلف میرود، اما در نهایت فقط یک هدف دارد. شوق دیدار و آرزوهای قلبی، همه از یک منشأ نشأت میگیرند. همچنین بیان میکند که حتی اگر دنیای مادی پر از موانع باشد، در حقیقت همه اینها فقط پردههایی هستند که در نهایت به حقیقت واحدی منتهی میشوند. در نهایت، شاعر به عشق و دوستی اشاره میکند و میگوید که حتی در روابط دشوار، عشق و دوست داشتن، همه چیز را به هم وصل میکند.