غزل شمارهٔ ۱۱۳ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عشق کو تا نو کنم با درد پیمانی درست
از فغان در شهر نگذارم گریبانی درست
با وجود آن که عشق آورد صد داروی تلخ
بهر درد ما نشد اسباب درمانی درست
تا نبردم صد شکاف از دست، گریبانم نهشت
وای اگر بودی به دست غم گریبانی درست
غم ندارم گر بود سامان عیشم ناتمام
عیب باشد سفره ی درویش را نانی درست
صید عشق ار خام باشد نیم خورد آتش است
نیست در خوان محبت مرغ بریانی درست
گشت کفر آلوده ایمانش ز طعن قدسیان
هر که در ایام حسنت داشت ایمانی درست
با همه کج نغمه گی خندند زاغان چمن
عندلیبی گر زند ناگاه دستانی درست
چند عرفی بنده ی فرمان خود باشی، کسی
بندگی را می کند نسبت به سلطانی درست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تجربیات پیچیده عشق و غم است. شاعر اعتراف میکند که عشق با دردی همراه است و در تلاش است تا از آن دردی که تحمل میکند، درمانی بیابد. او به تضادهای عشق و غم اشاره میکند و بیان میکند که اگرچه عشق ممکن است زجرآور باشد، اما میتواند لذتی عمیق نیز به همراه داشته باشد. او همچنین به نقد اجتماعی میپردازد و مفهوم فقر و ضعف در زندگی را مطرح میکند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که وابستگی به دیگران و قدرتها، محدودیتهایی را به همراه دارد که باید آنها را بشناسیم.