غزل شمارهٔ ۱۱۸ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ماهم نه نهالی است که خورشید بر اوست
طوبی خس زیبا چمنی که این شجر اوست
مرغی که حرم را شرف از نسبت او بود
جاروب حرمگاه صنم بال و پر اوست
گه زهر فشاند به مگس، گه زند آتش
زین گونه بسی تعبیه ها در شکر اوست
نقصان ادب نیست که آمیخته با شمع
پروانه که امید فنا راهبر اوست
غم همره جان رفت، نرفتیم به منعش
با وی ز ازل آمده و هم سفر اوست
هر گرد که از خاک شهیدان تو خیزد
صد قافله ی درد ابدی بر اثر اوست
عشق از طلب صحبت رضوان بود آزاد
زهد است که دست هوسش در کمر اوست
از طعن کس آزرده نگردد دل عرفی
داغی که نسوزد نمکی بر جگر اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و ارزشهای معنوی عشق و دلباختگی اشاره میکند. او نشانههایی از وجود محبوب و آثار آن را در طبیعت و عالم نشان میدهد. درخت طوبی، مرغی که به حرم مرتبط است، و آتش و شکر، همه نمادهایی از عشق و زیبایی هستند. همچنین، شاعر به دشواریهای عشق و زهد اشاره کرده و بیان میکند که عشق واقعی آزاد است و زهد به نوعی مانع آن میشود. در نهایت، شاعر میگوید که دل عرفی نباید از طعنهها و آزارها ناراحت شود، چرا که داغ عشق همواره با اوست و این درد، بخشی از زندگیاش است.