نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۴ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

لطف گهر عتاب بشکست

دل رایت اضطراب بشکست

بد مست من آستین بر افشاند

پیمانه ی آفتاب بشکست

زلفت به جهان فکنده آشوب

در دیده ی فتنه خواب بشکست

پیمان وصال در دماغم

صد شیشه ی پر گلاب بشکست

این ناله که در جگر شکستیم

سیخ است که در کباب بشکست

صد گوهر راز وقت اظهار

از غایت اضطراب بشکست

گفتی که دلت شکسته ی کیست؟

در زیر لبم چو آب بشکست

عرفی دل ما چو طره ی یار

در پنجه ی پیچ و تاب بشکست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی می‌پردازد. شاعر از عواطف عمیق و شکنندگی دل سخن می‌گوید. او به توصیف لحظات نابودکننده‌ای می‌پردازد که باعث شده‌اند احساساتش بر اثر عشق و جدایی بشکنند. تصاویری چون شکستگی پیمانه، زلف یار و ناله‌های دل با حسرت و اضطراب آمیخته شده‌اند. در نهایت، شاعر به زیبایی و شکنندگی عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که دلش به خاطر محبت یار در آتش درد سوزانده شده است.